السيد ابو القاسم النقيبي
64
اقوال العلماء في ترجمة المولى محسن فيض الكاشاني
از خاك بهشتست وآن تسبيحى است كه از قبر مطهر دختر زاده پيغمبرما است كه امام است پس حقيقت دين ما وبطلان دين تو ظاهر شد پس فرنگى اسلام را اختيار نمود . وملّامحسن غنا را جايز مىدانست واين از فتواى غريبهء أو است وأو را فتواى غريبه بسيار است چنانكه بسيارى از آنها بحسب اقتضاء مقامات مذكور گشت وسببش آن بود كه أو را ذوق فقاهت نبود وجنبهى معقول أو غلبه داشت گويند كه ملّامحسن در باغهاى خود در وقت سحر مشغول بنماز شب بود وكنيزى براي أو غناء مىخواند وأو در ركوع بود مىگريست وبسيار زاهد بود گويند كه قبضهى چاقوئى از أو در ميان بازار افتاده بود بعد از يكسال بخاطرش آمد كه چاقوى أو در ميان بازار افتاده پس خواست كه كسى فرستاده تا چاقو را بياورد پس باو گفتند كه در اين مدّت طويله چاقو در اينجا نمىماند البتّه برداشتهاند ! . ملّامحسن گفت : مردم مسلمان مىباشند چگونه مىشود كه چاقوى مرا بي اذن من بردارند . واز تقوى وورع أو اين كه ملّامحمّد نامى از مشاهير ملّاهاى آن ديار بود وملّامحمّد نامى هم مؤذّن وخادم مسجد ملّامحسن بود پس ملّامحمّد مشهور بنزد ملّامحسن كس فرستاد وصبيه ملّامحسن را خواستگارى نمود ملّامحسن أجابت كرد پس در همان روز ملّامحسن نزد ملّامحمّد خادم كس فرستاد كه امشب زن خود را بخانه خود ببر پس ملّامحمّد مشهور از كيفيت اين قضية باخبر شد پس بنزد ملّامحسن كس فرستاد كه من بخواستگارى بنزد شما فرستادم وشما أجابت نموديد نه ملّامحمّد خادم آخوند ملّامحسن در جواب گفت : كه مرا بخيال اينكه ملّامحمّد خادم است ومن صبيه خود را باو دادم واز سخن خود بر نمىگردم